الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
681
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گفت : اول مشهدى كه پيغامبر در آن باشد من از آن غايب باشم ! به خداى كه اگر خداى - عز و جل - مرا مشهدى نمايد خدمت پيغامبر ، هر آينه خداى - عز و جل - بيند كه چه كنم . پس سال ديگر در احد حاضر شد و سعد بن معاذ او را پيش آمد و گفت : كجا روى ؟ گفت : چه خوش است بوى بهشت ، من آن را پيش احد مىيابم . پس قتال كرد تا كشته شد ، و در اندام او هشتاد و اند زخم ديدند ، از تير و شمشير و نيزه . پس دختر نضر - خواهر او - گفت كه برادر خود را جز به انگشت او نشناختم . و اين آيت فرود آمد : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ . « 142 » و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بر مصعب بن عمير بايستاد ، و او روز احد شهيد شده بود و بر وى افتاده ، و او علمدار پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - بود ، گفت : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ ( 510 ) عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ، « 143 » اى ، مردانى كه راست كردند آن چه بر خداى عهد بسته بودند ، بر آن حاجت خود روا كردند و درجهء شهادت يافتند ، پس بعضى از ايشان آن را انتظار مىكند . و فضالة بن عبيد گفت كه از عمر خطاب - رضى اللّه عنه - [ شنيدم ] كه مىگفت از پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - شنيدم كه مىگفت : الشّهداء أربعة : رجل مؤمن جيّد الايمان لقى العدوّ فصدق اللّه تعالى قتل ، فذلك الّذي يرفع النّاس إليه أعينهم يوم القيامة هكذا ، و رفع رأسه حتّى وقعت القلنسوة من رأسه . قال الرّاوى فلا أدرى قلنسوة عمر او قلنسوة رسول اللّه . و رجل مؤمن جيّد الايمان إذا لقى العدوّ فكأنّما يضرب وجهه بشوك الطلح أتاه سهم غابر فقتله فهو في الدّرجة الثانية . و رجل مؤمن خلط عملا صالحا و آخر شيئا لقى العدوّ فصدق اللّه حتى قتل ، فذلك في الدّرجة الرّابعة ، اى ، شهيدان چهارند : مردى مؤمن نيكو ايمان كه دشمن را ديد و عهدى كه با خداى كرده بود راست گردانيد تا كشته شد ، پس او آن كسى است كه روز قيامت مردمان چشمهاى خود سوى او بردارند همچنين ، و سر برداشت تا كلاه از سر او بيفتاد . راوى گفت ندانم كلاه عمر بود يا كلاه پيغامبر . و مردى نيكو ايمان كه چون دشمن را بيند چنانستى كه خار درخت بر روى او زده شود ، تيرى به دو رسيد و او را بكشت ، پس او در درجهء دوم است . و مردى مؤمن كه عملى شايسته و ديگر بد در آميخته دشمن را ديد و عهد خداى راست گردانيد تا كشته شد ، پس آن در درجهء سوم است . و مردى مؤمن كه بر نفس خود اسراف كرده است ، و دشمن را ديد و عهد خداى - عز و جل - راست گردانيد تا كشته شد . پس او در درجهء چهارم است . و مجاهد گفت : دو مرد بيرون آمدند بر گروه مردمان نشسته ، پس گفتند : اگر خداى - عز و جل - ما را مالى روزى دهد ، هر آينه صدقه دهيم . پس خداى - عز و جل - ايشان را روزى داد ، و ايشان بدان بخيلى كردند ، و اين آيت منزل شد :
--> ( 142 ) أحزاب 33 - 23 . ( 143 ) أحزاب 33 - 23 .